واکنش ها نسبت به حمله آمریکا به ایران
- ما 4شنبه امتحان داریم لطفا بندازین جمعه!












(یعنی یه همچین موجودات باحالی هستیم ما)


بد نیست بدونی..........!!!!
ســــــلام ب همکلاسیای گرام...ایام تابستونتون ب کام...فرا رسیدن ماه رمضان هم تبریک... ![]()
دانشمندان علاقه وافری ب تولید انرژی الکتریکی از انواع و اقسام چیزا دارن ،از تولید برق از گوجه فرنگی و سیب زمینی و توپ فوتبال و گردش خون بدن سوسک بگیر تا تولید برق از حرکات بدن ما ، اما چجوری؟؟؟؟؟؟برو ادامه مطلب....
/تصویر متحرک
]اندکی تحمل فرمایید تا تصویر به طور کامل بارگزاری شود

ولادت یگانه منجی عالم مبارک

غفلت
غفلــــــت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هرکه از چشم بیافتاد محلش ندهند
عبد آلوده شده خوار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمیبینیمت
چشم بیمار شده تـــار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیـــمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست؟
بد شدن حس دل آذار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
اینهمه عقــــــده تلمبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم میخواهند
لطــــــف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقــــــا؟
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلــــــت از یار گرفتار شدن هم دارد
امیدوارم شما جزو کسایی ک دارن غفلت میکنن نباشید.
اللهم عجل لولیک الفرج
مناظره آبگوشت و پیتزا
کجا پیتزا و کجا آبگوشت
منم اهل تهرانو از رم تویی
به فرهنگ ما در تهاجم تویی
درون یکی دیزی سنگی ام
نگهبان میراث فرهنگی ام
تو از غربی و باب طبع سوسول
ندارم تو را بنده اصلا قبول
سوسیس است و همبرگر و کالباس
که فرهنگ ما را ندارند پاس
توسردسته ی این اراذل شدی
که توی غذاهای ما ول شدی
بگو ای جوان مرگ بر پیتزا
که ارجع بود برگ بر پیتزا
مزن طعنه بر پی و بر دنبه ام
که پر زور باشد بسی سمبه ام
چنین گفت پیتزای برگشته بخت
به هنگام پاسخ به گوشت کوب سخت
که دارم کنون بنده اسمی زاپاس
نداری چرا فارسی را تو پاس
نی ام پیتزا، بنده کش لقمه ام
به جایت خوراک شب جمعه ام
عزیزان ای خوانندگان بفرمایید اشکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
یه سؤال مخصوص تیزهوشان
|
به عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید
. جواب پایین صفحه است :چند بار سعی کنید قبل ازاینکه جواب را ببینید . . . . . . . . . . . . . . . . اومد بیرون،خبرت میکنم |
صندلــــــــــــــــــــــی داغ1 !!
ســـــــــــلااااامممم !! خوبین ؟؟ ![]()
این چند روز کلی بحث و تبادل نظر داشتیم تا یکی رو بالاخره گیر بیاریم تا به زورم که شده خودش با پای خودش خیلی شیک و خودجوش جلوس نمایند روی صندلی !! تو همین کش و مکش ها این شد که بالاخره خانم زهرا گاوکش حاضر بشه که بره روی صندلی داغ!! می خوام نشون بدین دیگه با جنبه شدیم هممونا !!! لطفا نظراتی که صرفا جهت دلخوری های بی مورد هستو نزارین !! آخه که چی ؟؟ خوشت میاد دلخوری ایجاد کنی ؟؟؟
پس صندلی دااااااااااغ رو براتون از امروز داریم !! از ساعت 3عصر کبریت ( یا هر وسیله اشتعال زای دیگرکلی مرسی
خداااااااافـــــــــــظ ![]()


دانشجو در کشورهای مختلف
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! …
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی (ACTION) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!
گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزو قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، و در یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند. نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست). خود دانید.
اعتراف میکنم که...
اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!
اعتراف می کنم که: به این سن که رسیدم هنوز وقتی می خوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن سوراخ جورابم ضایع نباشه . . .
اعتراف می کنم که: امشب بعد از ۱ سال به این معما پی بردم که آقاجونم مسواکش رو کجا قایم می کنه که من نمی بینم. بارها دیدم که داره مسواک می زنه اما به محض اینکه بعدش می رم مسواک بزنم مسواکش غیب می شه. خب زیاد پیچیده نیست از مسواک من استفاده می کرده!
اعتراف می کنم که: هفته قبل یکی از فامیل هامون اومده بود ایران و اصلا فارسی بلد نبود. من رو برد که از سوپرمارکت سر کوچه سیگار بگیریم. منم گفتم آقا یه بسته سیگار کنت با یک دونه اسپری مو بدید. بنده خدا پرسید این چیه؟ منم خیلی خونسرد گفتم این جایزه سیگاره!
اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون. ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!
اعتراف می کنم که: تا سن ۱۳-۱۲ سالگی با روسری می نشستم جلو تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت می کشیدم. زیاد می خندید، فکر می کردم بهم نظر داره.
اعتراف می کنم که: بچه که بودم خیلی وراج بودم. برای همین تا از مدرسه می اومدم همه خودشون رو به خواب می زدن.
اعتراف می کنم که: رفته بودم واسه امتحان رانندگی، خیلی هم استرس داشتم. نوبت من که شد افسر بهم گفت دنده عقب برو. من هم که کلی هول شده بودم به جای اینکه دستم رو بذارم پشت صندلی و برگردم عقب رو نگاه کنم دستم رو انداختن پشت گردن افسر و محکم داشتم می کشیدمش طرف خودم!
اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم.
اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.
اعتراف می کنم که: ۲ ماه به همه گفتم خطم سوخته. خواهرم نگاه کرد دید سیم کارت رو برعکس انداختم تو گوشی.
اعتراف می کنم که: مامان بزرگ خدا بیامرزم توی ۹۵ سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه می کردن. جمعیت هم زیاد بود. من و داداشم تو بغل هم داشتیم گریه می کردیم. اشک فراون بود و خلاصه جو گریه بود. یکهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی! این رو که گفت کل خونه رفت رو هوا… حالا خندمون قطع نمی شد.
اعتراف می کنم که: یکی از شب های قدر ساعت ۴ صبح داشتم از مسجد برمی گشتم خونه، توی کوچه مون دوستم رو از پشت دیدم که داره لواشک می خوره و هدفون تو گوششه. گفتم حالش رو بگیرم، دویدم و با تمام قدرت یه اردنگی نثارش کردم. برگشت و با چشمانی بهت زده نگاهم کرد. چند ثانیه تو چشمای همدیگه خیره شده بودیم، به خودم گفتم: اه این که امیر نیست!
اعتراف می کنم که: من نماینده کلاسم و هفته پیش امتحان باکتری شناسی داشتیم. قبل از اومدن استاد عکس استاد رو کاملا خنده دار رو تخته کشیدم و نوشتم بچه ها امتحان باکتریه. وسط امتحان، استاد باکتری دست گذاشت رو شونه ام و گفت: من این شکلی ام؟ من هم هول شدم گفتم بله. دیدم مثل عقاب بهم زل زده. اومدم درستش کنم گفتم بچه ها اینجوری میگن. فکر نکنم کسی از ۸ نمره بیشتر از ۳ بگیره!
اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.
اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی فیلم می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه…
اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت عليرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!
اعتراف می کنم که: بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا، جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!
اعتراف می کنم که: من بودم که روی صندلی معلم کلاس پنجم پونیز و آدامس می چسبوندم، من بودم که همه گچ های پای تخته رو می پیچوندم، من بودم که وقتی یه کلاس خالی گیر می آوردم با گچ روی دیوارهاش برای معلم ها و مدیر و ناظم فحش می نوشتم. من بودم که می رفتم دستشویی مدرسه تمام شیرهای آب رو تا ته باز می کردم و در می رفتم، من بودم که زمستون ها به شوفاژهای کلاس ویکس می مالیدم که حال همه بهم بخوره و کلاس تعطیل بشه . . .
اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!
قصه یا غصه ی عاشق شدنم

.
.
.
مسی یا رونالدو؟
لیونل مسی یا کریس رونالدو؟؟؟
شما بگید... 
برای انتخاب بهتر به ادامه مطلب رجوع کنید...
زندگی دانشجویی در خوابگاه به روایت تصویر
سیب
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
حتما ادامه مطلبو بخونید.
فرهنگ لغت خانومانه
*پنج دقیقه: اگر مشغول لباس پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقا معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.
*هیچی: این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش به زنگ باشید. بحث هایی که با هیچی شروع می شوند، غالبا با خب تمام می شوند.
*بفرمایید: این کلمه اصلا ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. «اگه جرئت داری» در آن مستتر است.
*آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب می شود که معمولا درست فهمیده نمی شود. آه بلند یعنی او فکر می کند شما یک احمق به دردنخور هستید و او نمی داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف می کند.
*اشکال نداره: این یکی از خطرناک ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد. شما چگونه باید تاوان این اشتباه تان را پس بدهید.
*ممنون: از شما تشکر می کند. فقط بگویید خواهش می کنم. هیچ حرف اضافه ای نزنید. خیلی ممنون می تواند نشان دهنده یک خطر بالقوه باشد.
*اصلا هیچی: این ترکیب برای گفتن مرده شورت رو ببرن استفاده می شود.
*نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام می دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولا منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟
چند سخن جالب.....
-
درصد کمی از انسان ها ۹۰ سال زندگی می کنندمابقی یک سال را ۹۰ بار زندگی می کنند
-
نصف اشتباهات ما از این ناشی می شود که وقتی باید فکر کنیم احساس می کنیم و وقتی باید احساس کنیم فکر می کنیم
-
همیشه جوری زندگی کن که <ای کاش> تکیه کلام پیریت نباشد
-
اگر حق با شماست نیازی به عصبانی شدن نیست و اگر حق با شما نیست هیچ حقی برای عصبانی شدن ندارید
-
برای دوست داشتن وقت لازم است اما برای نفرت فقط یک ثانیه یا یک حادثه کافیست
-
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان برخورد گفتند <مگر کوری؟ >
-
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد اما همه دلشان می خواهد به بهشت بروند غافل از اینکه برای بهشت رفتن اول باید مرد....













این وبلاگ مخصوص دانشجوهای ورودی برق 90 دانشگاه ملایر است.