شعر نو.......؟!
ژتونی دارم ، خرده عقلی ، سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم ، پیشه ام گپ زدن است
...
گاه گاهی می نویسم تكلیف
می سپارم به شما
تا به یك نمره ناقابل بیست
خدایا به خاطر تمام مهربانی هایت،به خاطر همه صبوریت،به خاطر بخششت سپاس.اگر روزی در اوج اضطرار ودرماندگی باشم ماوای من تو هستی.کافی است چند لحظه در حضور تو قرار بگیرم و آن وقت است که همه آرامش کائنات را به قلبم سرازیر می کنی،مرا پر می کنی از حضور خود .خداوندا!سپاس،سپاس که می توانم با تو سخن بگویم،سپاس که در هر کوچه ای که گم شوم راهم به شاهراه محبت تو ختم می شود.در مسیر تو قرار می گیرم و همگام می شوم با فرشتگانت.خداوندا!سپاس،به خاطر تمام لحظاتی که دستم را از دستت رها کرده وسرگردان شده بودم،اما تو مرا فراخواندی واز بین همه تاریکی ها مهرت را حس کردم ودوباره دستانم را در دستانت قرار دادم.خداوندا سپاس،این لحظه را سپاس.
(نامه ش یه مقدار طولانیه اما اگه تونستین حتما بخونیدش...)
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
حتما ادامه مطلبو بخونید.